چاپ کردن این صفحه

نظریه ادبی مطالعه ناتوانی و معلولیت /حلقه های نقد ادبی در قرن بیست و یکم

سعید جهان پولاد

نقد ادبی جسمی گرایی

 

درک و شناخت ناتوانی و معلولیت ، بعنوان بخشی از هویت هر فرد ، نژاد ، سطح فرهنگی و کلاس فردی ، ملیت ، قومیت ، زبان و جنسیت ، ورزیده گی بدن  و غیر ورزیده گی ، تمایلات جنسی و ... بسیار مهم و ضروری است ، به دلیل نگرانی فرد از بدن و تجسم و جسمیت ورزیده گی و غیر ، رنگ ، نژاد ، کوتاهی و بلندی قد ، چهره ، و زیباشناختی اندامها و سطوح شناخت از کارآمدی و ..مطالعات ناتوانی و توانای گرایی نیز از دیگر مکاتب و نظریه های انتقادی حساسی است که سعی در پژوهش های  تاریخی ، جامعه شناختی ، زیباشناختی ، ادبی ، فرهنگی و سیاسی و اقتصادی ..از مطالعات فیمنیستی و جنسیت گرایی برآمده ، مطالعات ناتوانی از جمله ناتوانی و درک بدن در زمینه های سیاسی ، زیباشناختی ، اخلاقی و فرهنگی را در بین دیگر نحله های فکری و انتقادی به بازتولید جریان انتقادی متاخر از جنسیت گرای ، به عنوان مطالعه انتقادی ناتوانی و معلولیت میداند ، نظریه ادبی مطالعه ناتوانی در ادبیات ، برای درک بیشتر چگونگی تغییر بازنمایی از معلولیت و جسم و بدن "عادی" و "متوسط" در طول تاریخ است، در واقع این نظریه انتقادی و مطالعاتی برآن است که هر دو نحله جسمی گرایی و ناتوانی را در محدوده و بزنگاههای تاریخی ، جغرافیایی و فرهنگی تعریف کند ، دامنه این مطالعات به وضعیت پسا استعماری از نظامهای سیاسی نیز گسترش یافته و منتقدان جدی آن ، با سلسله پژوهش ها و دوره های آموزشی ، علمی و آکادمیک سعی در فرهنگسازی مبانی آن هستند ،مطالعات ادبی ناتوانی و معلولیت ، به بررسی تصاویر ، روایت ها ، توضیحات و شرح وضعیت مربوط به پرسوناژها ، شخصیت پردازی ها و روال مرسوم شخصیت پردازی از بدو روایت هر اثر ادبی که مربوط به ناتوانی و تعصب نسبت به افراد طرف درگیر با "ناتوان جسمی " و یا معلول که به "تواناگرایی"مصطلح است و راههای ارتباطی روایت و چینش روایی در سیر منطقی داستان با طرف ناتوان می پردازد ، تقابل جسمی و جنسیتی ، که از دیدگاه منتقدان این نظریه به یک مبارزه و مارتن توانمندی و یا ناتوانمندی در سیر داستان میرسد ، از این حیث در مطالعات ادبی با نظرگاه انتقادی معلولیت و ناتوانی می شود سایر قسمت ها و بخش های هویتی که در تاریخ گذشته طبقه بندی شده و یا "معلولیت طبقه بندی شده " سنتی را مورد مطالعه ادبی و زیباشناختی و فرم هایی که فرهنگ میانه و کل تاریخ گذشته و حال را غیرهنجاری میدانند به مطالعه و سنجش نقادانه در آورد ، مثلا " نابینایی " و "بینایی " در اسطوره ادیپیوس در روایت تاریخی و اسطوره ایی که در واقع این مطالعه "ناتوانی " که غالبا چیزهایی را خارج از دنیای "عادی" و "طبیعی"نشان میدهد این امر ، ما را به یک وضعیت مهم برای بررسی انتقادی ادبی سوق میدهد .

 

الگوی اجتماعی ناتوانی

جسمی  در تقابل با ناتوانی اجتماعی

این نظریه  ،  رویکردی برای مطالعات معلولیت ، مدل و الگوی اجتماعی آن هست، نظریه انتقادی که بین "نقص عضو" و "ناتوانی " مرزی قاۓل هست و آنرا در حد یک بحران و اختلال قرار داده ، که سرآغاز محدودیت و کنترل جسمی و بدنی در اجتماع تلقی می شود ، که تاریخ  و فرهنگ جامعه در گذشته چه بسا  معلول را به  دوری و"طرد از اجتماع"نیز می کشانده و عنصر "حذف و یا طرد "از اجتماع که رد و سابقه ی تاریخی آن نیز در نزد اقوام بدوی و جوامع در حال رشد نیز مشهود هست ، و در جوامع مترقی نیز همین مفاهیم به طور مثال  "کم بینایی " و "ناتوانی دید" و "نابینایی " بر فرضی چنین استوار است که یک "بدن" دچار نقص و کمبود و دچار اختلال است و از یک "بدن عادی " و "بدن متوسط" دون پایه تر و این طرز تلقی تقلیل گرایانه باعث طرد و حذف جسمی و فیزیکی از کنش ها و فعل و انفعالات اجتماعی و حرفه و کار ، کنار گذاشته می شوند ،

تام شکسپیر جامعه شناس و نظریه پرداز "ناتوانی و معلولیت" ، باور دارد که مطالعات ادبی و فرهنگی میتواند الگوی اجتماعی برای ایجاد هویت گروهی و گسترش دانایی و فهم درست در موقعیت های مختلف زندگی را در مورد وضعیت ناتوانی و معلولیت و ترویج فعالیت گرایی و سطح کنشگری این گروه را تقویت و نهادینه کند او بین اختلالات جسمی و ناتوانی اجتماعی تمایزهای بنیادینی قاۓل هست ، او اصرار دارد که نحوه درک و شناخت بدن بر اساس اصطلاحات ایده ها و روایات اجتماعی ساخته شده ، بنابراین "بدن" شبیه یک تکست و یا متن همیشه از نظرگاه اجتماعی کدگذاری و "برچسب نشانه ایی "خورده ، "شکسپیر" باوردارد و این خطوط ترسیمی مستقیم و همسوی جسم اجتماع و بدن و جسم ، غالبا از هم گسسته می شود ،

درمطالعات ادبی نظریه ناتوانی "معلولیت" بسیاری از منتقدان ادبی در مطالعات ناتوانی ، شیوه های قوت بخشی رمان و سایر فضاهای عمومی و سیر حوادث را در مورد مفاهیم مربوط به "افراد عادی و متوسط" مورد بررسی قرار میدهد ، مثلا لونارد دیویس ، درمورد بافت تاریخی و سیر تحول اصطلاح "شخصیت عادی" "افراد عادی و متوسط" مطالعات انتقادی خود را معطوف به استفاده مدرن از این کلمه "عادی و متوسط" با ظهور آن در آثار ادبی نوشته شده در قرن نوزدهم و آمار و بقایای کارکرد این اصطلاح در نوشتارهای ادبی مورد کنکاش قرار میدهد در آن زمان استفاده از اصطلاح و ایده "مرد متوسط یا مرد عادی" برای گفتمان های ملی اهمیت ویژه ایی یافته بودبرای دیویس یک بدن معمولی دروافع یک تۓوری یا یک ایده است که بر اساس "مرد متوسط"تبیین می شود ، مفهومی که در نهایت تفاوت های آشکار و سخت بین افراد جامعه را شامل می شود ، دیویس می گوید ، در اثر ادبی ، ساختارهایی که روی آن رمان استوار است ، هنجاری ایدۓولوژیکی به بار می آورد که بر کیفیت جهانی شخصیت اصلی تکیه دارد ، که هنجاری بودن آنرا به ما القا می نماید تا با او ارتباط برقرار نمایم بنابراین "عادی بودن" در متون ادبی این امکان را به فرد میدهد که تقریبا هنگام مطالعه هر اثر ادبی ، از مطالعه انتقادی نظریه ناتوانی بهره ببریم تا درک و دریافتی از بدن و فعالیت های بدنی او و نیز تاثیرات و تاثرات بدنی و رفتاری او نسبت به دیگر افراد و سیر حوادث داستانی را با این نگره به سنجش بگیریم ، در همین راستا "گارلند تامسون " از اصطلاح "هنجار" برای توصیف کسانی که با  "انگ و ننگ ناتوانی " نشانه گذاری نشده اند ، استفاده میکند و "معلولیت و ناتوانی" را بعنوان گفتمان اقلیت "نه از حیث پزشکی " بلکه بعنوان هنجار بدنی مورد کنکاش قرار میدهد او گسترش این ایده را در سیاست ، در بلاغت ، در ادبیات و سایر زمینه های گفتمانی برجسته میکند مثلا پاک کردن اختلافات فرهنگی و جسمی در گفتمان های رایج سده های میانی که در آثار برجسته ادبی نمود بیشتری داشته و این اصطلاح را با واژگان مترادف دیگری استفاده میکردند

 

 

 

برجستگی روایت ناتوانی بدن

اندام مصنوعی

پروتز ، جراحی اندام

 

روایت و برجستگی ناتوانی و تواناگرایی بدن در آثار ادبی و خصوصا رمان با هم ارتباط تنگاتنگی دارند ، نظریه پردازان این مقولات شارون اسنایدر و دیوید میچل ، مطالعات وسیعی درباره شخصیت ها و قهرمانان و ضد قهرمانان داستانی معلول و عادی داشته اند ، آنان به این نتیجه رسیده اند که اصطلاحا "کنش های عصبی و روانی " در سیر حوادث داستانی دارند ، روایت های ادبی بخاطر قدرت بازنمایی و پتانسیل مختل کننده و بینش تحلیلی گزینه های معناداری در جهت سنجش مطالعات بدنی و نظریه ناتوانی در خود دارند ، به گفته  میچل و اسنایدر ، فربه ایی و مواد انرژی زایی روایت در خود  شخصیت ها محوری و متمرکز، بر خلاف دسته ایی از شخصیت های حاشیه ایی ، افراد معلول و ناتوان جسمی را غالبا در صدر نمایندگی از بخشهای از وجوه هویتی و بدنی خود ترسیم میکنند ،  مثلا پای چوبی یک ناخدا در داستان ، راجب وسواس روانی و تقابلها ی فیزیکی و روانی  او با نهنگ ، نقاط برجسته ایی از سیر حوادث و رفتارها و اعمال او نسبت به دیگران را ترغیب و جان می بخشد ،  یا مثلا در اسطوره رکسسوفکلس نداشتن یک پا و محروم بودنش و یا در روایت ادیپیوس ، کوری و نابینایی نهایی او ، چه میزان ناتوانی و مطالعات روانشناختی این ناتوانی در سرنوشت استعاره ایی آنان سهیم بوده و شخصیت ها و حوادثی را از ریتم عادی به ریتم تند و پرکشش و جذبه ، تلخ و شیرین و اخلاقی و غیر اخلاقی کشانده ،  در این مطالعات دو منتقد نظر دارند که "ناتوانی" و "معلولیت " تا چه پایه توانسته  بعنوان وسیله و ابزاری برای توصیف یا استعاره ایی قابل تعمیم مورد استفاده قرار گیرد ، اما همچنان نتولنسته  بعنوان دیدگاهی پیچیده از ناتوانی توسعه بیابد ، اگرچه از ناتوانی برای نشانه گذاری شخصیت ها بعنوان "افرادی ویژه و منحصر به فرد "استفاده کند اما نتوانسته دیدگاه معلولیت را گسترش دهد ، در واقع منتقدان در پی اثبات این مهم هستند که قوت ها و کاستی های هنر داستانویسی و شخصیت پردازی آنان را نیز به سنجش در آورند ،  آنان معتقدند که اگر یک اثر برجسته توانسته از ناتوانی و معلولیت عنصری نمادین و استعاره بسازد و از آن برخوردار باشد اغلب نویسندگانش بعنوان نمادی برای مقایسه بین ناتوانی و توانایی برآمده اند و کمتر به روابط و دیدگاههای پیچیده معلولیت از مناظر دیگر دست یافته اند و بسیار آثار برجسته دیگر داستانی توانسته اند دیدگاههای پیچیده شناخت ناتوانی را در سیر حوادث و تقابل و تمایز شخصیت ها بررسی و بازنمایی کنند، و نویسندگان دیگری در نهایت به داوری اخلاقی بین شخصیت های محوری با شخصیت های دیگر این دیدگاه را کاهش دهند ،

نظریه ادبی مطالعه ناتوانی و بدن در روزگار معاصر و سیر تحول و تکوین خود در دوره اخیر ، در واقع بدنبال طرح پرسشها و پاسخ هایی از بطن آثار برجسته ادبی برآمده ، پرسشهایی که میتوان به آن اندیشید و درباره آنان تامل و پژوهش کرد ، پرسشهپرسشهایی از قبیل

1 چگونه ناتوانی و معلولیت در ادبیات بازنمایی می شود ؟

2 شخصیت ها و یا بدن های عادی و متوسط چگونه ساخته شوند

3 چگونه بدن های عادی در داستان شکل تقویت شده خود را در طول حوادث و سرگذشت ها گسترش میدهد ؟

4آیا ناتوانی یک کاتالیزور در روایت هست ؟

5 آیا شخصیت های دارای ناتوانی و معلولیت از نظر جنسیتی و تمایلات جنسیتی با دیگران متفاوت هستند ؟

6 ناتوانی بدنی در جنسیت ها چگونه تولید و شناخته می شود ؟

7 از چه جهاتی ناتوانی بدنی در یک اثر قابل بررسی است مثلا جنسیت ، نژاد ، ملیت ، طبقه ، سطح فرهنگی ،

8 و آیا این روایت ها توانسته دیدگاهها و روش هایی را برای دریافت و شناخت ما از بدن و جسم گرایی و تعاریف گذشته تا به حال ، برای انسان و زندگی اجتماعی او تعریفی بدست دهد که منجر به تعاریفی تازه تر و بروزتر باشد ؟

9 و آیا نقش فناوری "پروتز اندام مصنوعی " با "بدن و فعالیت ها " و بستر سازی فرهنگی و اجتماعی آن و روشهای ارتباطی آنان چگونه صورت گرفته 

و پرسشهای دیگری از دید گاههای سیاسی ، علمی ، پزشکی ، جامعه شناختی ، رروانشناختی و اقتصادی و ....که در این مقالنمی گنجد نگارنده امیدوار است با تالیف و ترجمه و انتشار این مقاله در حوزه جنبش انتقادی و مطالعات نظریه ادبی در ایران ، نظر منتقدان و پژوهشگران و مخاطبان را به این رویکردهای متاخر در حوزه نقد ادبی جلب کند تا آثار برجسته ادبی ایران را مورد مطالعه علمی و سنجشی قرار دهند

 

 

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در شنبه, 30 شهریور 1398 ساعت 20:38
  • اندازه قلم
امین

آخرین‌ها از امین