چاپ کردن این صفحه

درباره سنگِ آفتاب اوکتاو یوپاز

سنگِ آفتاب / اکتاویوپاز / دونالد گاردنر

سنگ آفتاب را نمی‌توان درچند جمله خلاصه کرد.چون مانند تمام شاهکارهای شعری این قرن ساختمانی آنچنان دارد که خود انتقادگر خویش است.
یکی از خصوصیات هنری اینچنین آن است که منتقد حرفه‌ای را موجودی زاید می‌سازد.

تنها کاری که از او ساخته است این است که روشی برای خواندن شعر پیشنهاد کند و در موارد دیگر خاموش بماند،یعنی باید خاموش بماند.بنابراین توصیه می‌کنم که پس از خواندن این مقدمه آن را به دست فراموشی بسپارید.به سخن دیگر این به داستان آن نقال ماند که وقتی از او پرسیدند کی به اصل مطلب می‌رسی،گفت اصل مطلب همین است.شعر پاز داستانی بی‌انتهاست ازداستان‌گویی بی‌انتها.داستان او داستان‌های دیگری باز می‌گوید که خود نقلِ نقالان خواهد بود.
سوال:چه کسی داستان را آغاز کرد؟پاز به پاسخ این سوال تا حد امکانِ هر شاعر نوآوری که من می‌شناسم نزدیک شده است.چون هر شاعر ورزیده‌ای می‌گوید جواب این است که جوابی وجود ندارد، به جز علامت سوالی،یاحتی در مورد((سنگ آفتاب))علامت دونقطه ای (:) که خواننده را دعوت به باز خواندن می کند.
این شعربه شیوهءFinegan s Wake(رمان معروف جیمز جویس)است که بین احتیاج به همه چیز گفتن و اشتیاق به سکوت مطلق چون تراپیست ها(فرقه‌‌ی مذهبی مسیحی معتقد به سکوت همیشگی)نوسان می‌کند.این شعری است که همه محتاج سرودنش هستند.
سوال:آیا دانته چنین احساسی نداشت؟جواب:بله،البته.اگراحتیاج به تعریف دارید من می‌گویم که سنگ آفتاب شعری‌ست به شیوهءهراکلیتوس(فیلسوف یونانی و معتقد به تغییر دایمی.)وهمچنین شعری است مورد پسند مارتین بوبر(فیلسوف اگزیستانسیالیست.)که راه رهایی از نومیدی اگزیستانسیالیستی را در کشف خویشتن در دیگران می‌داند.از این رو این شعری است سیاسی،گرچه آن را با راه حل های آسان بشر‌دوستی آزادی خواهانه کاری نیست.همچنین،این شعر،چون سایر اشعار پاز شعری‌ست در مورد به خواب نرفتن.
   #دونالد_گاردنر مترجم انگلیسی شعر

بخشی از شعر بلند سنگ و آفتاب:

بیدی از بلور

سپیداری از آب

فواره‌ای بلند که باد کمانی‌اش می‌کند

درختی رقصان اما ریشه در اعماق

بستر رودی که می‌پیچد،پیش می‌رود

روی خویش خم می‌شود،

دور می‌زند و همیشه در راه است:                

کوره‌راه خاموش ستارگان یا بهارانی که بی شتاب گذشتند

آبی در پشت جفتی پلکِ بسته که تمام شب رسالت را می‌جوشد

حضوری یگانه در توالی موج‌ها موجی از پس موج دیگر همه چیز را می‌پوشاند،

قلمروی از سبز که پایانیش نیست چون برق رخشان بال‌ها

آنگاه که درِ آسمان باز می‌شوند،

کوره راهی گشاده در دل بیابان از روزهای آینده

و نگاه خیره و غمناک شوربختی

چون پرنده‌ای که نغمه‌اش جنگل را سنگ می‌کند

و شادی‌های باد‌آورده‌ای که همچنان از شاخه‌های پنهان

بر سر ما فرو می‌بارد

ساعات نور که پرندگانش به منقار می‌برند

بشارت‌هایی که از دست‌هامان لب‌پر می‌زند

حضوری همچون هجوم ناگهانی ترانه

چون بادی که در آتش جنگل بسراید ن

گاهی خیره و مداوم که اقیانوس‌ها و کوه‌های جهان را در هوا می‌آویزد

حجمی از نور که از عقیقی بگذرد

دست و پایی از نور،شکمی از نور،ساحل‌ها

صخره‌ای سوخته از آفتاب،بدنی به رنگ ابر به رنگ روز

که شتابان به پیش می‌جهد

زمان جرقه می‌زند وحجم دارد

جهان اکنون از ورای جسم تو نمایان است

و از شفافیت توست که شفاف است

اکتاویوپاز

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
  • آخرین ویرایش در چهارشنبه, 30 مرداد 1398 ساعت 22:25
  • اندازه قلم
modir

گروه فناوری اطلاعات جومی ارائه کننده ی خدمات جوملا اعم از قالب فارسی جوملا ، افزونه فارسی جوملا ، هاست ویژه جوملا و.....

وبگاه: www.joomi.ir/

آخرین‌ها از modir