حسن نقدی

مصاحبه با استاد حسن نقدی (نقاش، موزیسین،مدرس و پژوهشگر موسیقی لرستان)

 

سوال. ضمن عرض سلام و تقدیم احترام به شما استاد ارجمند بعنوان اولین پرسش می‌خواستم بفرمایید که چگونه وارد دنیای موسیقی شدید؟

 

پ. درود بر شما و مخاطبین مجله و عرض ارادت به عزیزانی که در مجله فرهنگی پریسک فعالیت دارند. قبل از انقلاب عمده فعالیتم، در زمینه‌ی فوتبال، طراحی، نقاشی نویسی بود؛ اما در هر مراسم عروسی در محله مان، روبروی نوازندگان (مطربان ) می‌نشستم تا تنبک نوازی آنها را یاد بگیرم. پشت قابلمه، طشت و دیگر ابزار می‌زدم. در آن سالها، خرم آباد، کوچک بود و خلوت و با باغ‌های فراوان از روی علاقه زیادی که به نوازندگی تنبک داشتم، گلدانهای گلی را از ته آن می‌بریدم و هر بهار منتظر عده‌ای بودم که آن موقع به آنها غربتی می‌گفتند و در محله ماچادر می‌زدند. گلدان را می‌بردم تا برایم پوست بیندازند. بعدها به هر زحمت و سختی، تنبکی تهیه کردم و پشت شرکت نفت شمشیرا باد شروع می‌کردم به زدن تنبک. آن سالها کلاس موسیقی وجود نداشت و اگرکلاسی بود، من اطلاع نداشتم. شبهای تابستان، بعد از امتحانات خردادماه، با بچه‌های محله که یکی از آنها فلوت میزد و متأسفانه در قید حیات نیست، در مجاور هتل جلب سیاحان، بالای پارک شریعتی، جمع میشدیم و تا پاسی از شب ترانه‌های روز آن موقع را می‌خواندیم و عده‌ای هم به دور ما جمع می‌شدند و با دست زدن، با ما همراه می‌شدند. چه شب‌های زیبایی بود و خاطراتی خوش از دوران کودکی و نوجوانی. از فعالیت‌های موسیقی خود در دهه شصت بگویید. دهه شصت شرایط سختی داشتیم. هنوز موسیقی ممنوعیت داشت. نقل و انتقال ساز با جعبه‌های خاص خود بسیار سخت بود. نوازندگان فعلی این شرایط را ندیده اند، ولی شاید شنیده باشند، چون متولد دهه شصت به بعد هستند؛ اما در آن شرایط دشوار می‌باید موسیقی راه خود را باز کند. زیرا موسیقی غذای روح آدمی است و می‌بایست به هر شکل مسیر بسته اش باز شود. تا اینکه در اواخر این دهه، با نظر حضرت امام (ره) شرایط بهتر شد؛ اما در ابتدا دهه شصت با هنرمند برجسته موسیقی جناب آقای درویش رضامنظمی- که به همراه استاد لطفی و استاد شجریان گروه شیدا و عارف را بنیان نهادند- آشنا شدم.

من کارگاه آموزش خوشنویسی، نقاشی و تابلونویسی در خیابان مطهری خرم آباد داشتم. آقای منظمی در آن زمان لیسانس موسیقی داشت و دبیر دبیرستان‌های خرم آباد بود ایشان به کارگاه من می‌آمدند. بعد از هفته‌ها و ماهها بحث در مورد موسیقی، آقای منظمی، اولین واحد موسیقی صداوسیمای لرستان را با افرادی که از شاگردان خانگی ایشان بودند، تشکیل دادند و هر چند یک بار، ترانه‌ای را تمرین و ضبط می‌کردیم که سریع به عنوان سرود از رادیو پخش می‌شد. کار به همین منوال ادامه یافت تا اینکه استاد در ۱۳۶۶ از طرف دانشگاه تهران برای تدریس دعوت شدند. ما ماندیم و یک عده از دوستان نوازنده که همه مبتدی بودیم و تصمیم گرفتیم که کار را ادامه دهیم و تمرین کردیم و ترانه‌ها را به روی آنتن رادیو می‌بردیم

س. چه عواملی موجب برگزاری کنسرت زلزله زدگان در سال ۱۳۶۹ شد؟ گروه چگونه و توسط چه کسی برای کار آماده شد؟

پ. در سال ۱۳۶۹ با زلزله دلخراش و مخرب (منجیل و رودبار) مواجه شدیم. عالم و آدم متأثر از این واقعه ناگوار به سوگ نشسته بودند. به این مناسبت کنسرتی را برای کمک به زلزله زدگان شمال طراحی کردم. برای این هدف به کوهدشت رفتم و با دوست دیرینه ام ایرج رحمانپور در میان گذاشتم و ایشان هم پذیرفتند و دوست دیگرم جناب غلامرضا میرزاپور که آهنگساز بودند، تنظیم آن را به عهده گرفتند. نتیجه را با دوست و همکلاس دیرینم جناب آقای عزت الله چنگایی که آن موقع مدیر رادیو خرم اباد بودند در میان گذاشتم و با کمک ایشان و گروه، کنسرت زلزله زدگان شمال را در تاریخ ۲۳-۲۱ تیرماه ۱۳۶۹ در سالن دبیرستان امام، هر شب در دو سانس اجرا کردیم که استقبال همشهریان قابل تصور نبود. با همین گروه در سال ۱۳۷۰ برای کمک به آوارگان کرد عراقی که از بمباران شیمیایی حلبچه به ایران، مهاجرت کرده بودند، دو روز در سالن شهرداری خرم آباد، اجرا داشتیم و مثل اجرای قبلی از طریق واحد موسیقی صداوسیما بود استقبال از این کنسرت زیباتر و بیشتر از کنسرت پیشین بود. اجراهای دیگری باز با همکاری صداوسیما داشتیم که من به آن اجراهای عظیم، کنسرتهای گمشده می‌گویم. چراکه هیچ یک از نوازندگان فعلی، خبری هرچند جزئی از آن ندارند. از این اجراهاهدف داشتم. اول اینکه اجراهای موسیقی رسمیت پیدا کنند و عادی گردد. دوم اینکه فرهنگ موسیقیایی، مثل ورزش و دیگر فعالیتهای اجتماعی، به درون خانه‌ها رفته و شکل و نظام یابد. برای موسیقی سخت کوش بودم و افتخارم این است که تلاش هایم به نتیجه رسید. تمام تلاشم این بود که گروه از هم پاشیده نشود و یا نوازندگان تازه را جایگزین افراد قبلی کنم ولی متأسفانه دستهای تخریب از آستین خیلی از آنها بیرون آمد و نتیجه خیلی بدی داشت. خاطرات بسیار تلخی دارم که هنوز وقتی ایادش می‌افتم، سخت آزارم می‌دهد و هیچ وقت فراموش نمی کنم. با توجه به اینکه بیش از ۳۰ سال سابقه در زمینه‌ی آموزش و اجرای موسیقی دارید و به راستی از پیشکسوتان موسیقی در این استان هستید، برای آموزشگاه خود چه برنامه‌های دراز مدتی طراحی کرده اید. ا با سخن پر مفهومی از حافظ شروع میکنم.

هنر نمیخرد ایام و غیر از اینم نیست کجا روم به تجارت بدین کساد متاع

بیش از سی سال سابقه آموزش و کسب تجربه و بیش از این سال‌ها، تحقیق در آواهای رقص‌ها و دیگر مقام‌های موسیقی لرستان دارم. خیلی به کندوکاو در این مورد علاقه مندم که متاسفانه ماشین و سرمایه نیاز مبرم این پژوهش‌ها است که متأسفانه چنین امکاناتی را در اختیار ندارم. اینها مسائل مهمی است که سال هاست دنبال می‌کنم و هنوز ادامه دارد. در کنار آن تدریس مبانی ریتم و تنبک هم که کار هر روز و هرماه و هر سال من است. به جز مواردی که مطرح کردم، طرح‌های دیگری در خصوص موضوعات موسیقی دارم که اگر رسمیت پیدا کنند، بخشی از آنها به اجرا می‌شوند. البته، با سرمایه لازم و دریغ و درد که این همه جار می‌زنیم: (یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان) و هیچ فردی یا ارگانی جوابگویمان نیست و توجه دارید با دستهای خالی هم امکان ندارد و این داستان غم انگیز در زمان جاری است.

س. از شاگردان موفقی که تاکنون تربیت کرده اید، چند نفر را نام می‌برید؟

پ. از هنرجویان خوبم یکی زنده یاد مهدی شجاعی بود که خود به تدریس اشتغال داشت و ود از میان ما رفت. از دیگر هنرجویانم که نزدمن دوره آموزشی را به اتمام رسانده اند و از‌های من محسوب می‌شوند، چندنفر را که یادم هست نام می‌برم. پیمان احمدی، بهاروند، عرفان حیات الغیب، آناهیتا دهقانی، امیر سپهوند، جواد جاپلقی، بهراد رشنو احاجی زاده، علی گودرزی، ماه بانو حسینی، نگین شعبانی، وحید بختیار، سمیه سروش و خیلی‌های دیگر که در حال آموزش هستند و از اینان، عده‌ای به تدریس اشتغال دارند. ا در زمینه‌ی ریتم علاوه بر تربیت و آموزش شاگردان، تاکنون چه کارهایی برای موسیقی لرستان کرده اید؟

در آموزش تنبک «سیستم یک خطی» را آموزش میدهم و از سال شصت وهفت تاکنون به آموزش هنرجویان اشتغال دارم. در این سی سال آموزش، تجربه زیادی در ارتباط با ردههای سنی مختلف کسب کرده ام ؛ اما به تحقیق و پژوهش در حوزه موسیقی (آواها- نواها- رقصها) هم اشتغال دارم و بیش از حد به آن علاقه دارم. در مورد ریتم و تنبک و تصنیف، پنج کنسرت کارگاهی تنبک را در کارنامه فعالیتم دارم و در هر اجرا، شیوه‌ای نوین به اجرا می‌گذارم. در سال ۱۳۷۰ از سوی دوست گرانقدرم جناب استاد محمدرضا درویشی که در این سال مسئول واحد موسیقی حوزه هنری تهران بودند، موظف شدم که چند نفر از نوازندگان و خوانندگان پیشکسوت را در جشنواره «هفت اورنگ» که در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار می‌شد، معرفی کنم. به همراه آن، شانزده صفحه از تحقیقاتم را در مورد آوازها و مقام‌های موسیقی لرستان، به ایشان ارائه دادم که بخشی از آن در کتابی بنام «هفت اورنگ» که در همان جشنواره منتشر می‌شد، انتشار یافت.

اساتیدی را که به این جشنواره بردم، عبارت بودند از شامیرزا مرادی به همراه افرزندشان رضا مرادی، همت علی سالم، حسین سالم، مومه جوزی پور، سبزعلی درویشیان و ماشااله سبزواری. جشنواره دیگری در سال ۱۳۷۳ بانام «آئینه و آواز» برگزار شد که او دوباره همان افراد را با تعدادی دیگر به جشنواره بردم و در این سال هابیل علی اف که با یک نفر مترجم در ردیف مهمانان خارجی نشسته بود، سوالاتی در مورد مقام‌های موسیقی لری پرسیدند که در حد بضاعت و اشنایی ام به ایشان پاسخ دادم. وقتی هابیل علی اف، کمانچه از چند جاشکسته همت علی را دید، پرسیدند این همه مقام‌های زیبا و بکر را با این کمانچه زدید؛ که موجب حیرت هابیل علی اف، بهمن بوستان و فریدون جنیدی شدند

س. هشت آموزشگاه موسیقی در شهر خرم آباد مشغول فعالیت هستند که در همگی آنان آموزش و ارتقا سطح کیفی موسیقی در خرم آباد و استان است. کیفیت کار آنها را چگونه می‌بینید؟ چه توصیه یا پیشنهادی به مدیران این آموزشگاه‌ها دارید؟

پ. این کارها هرچند هم محدود ولی در حد خود، کار بزرگی است. هر شعله کوچک باز هم انعکاس نور است. متأسفانه هیچ تعاملی در بین نیست و هیچ کاری در این زمینه صورت نگرفته است. هرکسی سر در کار خویش فروبرده و به فکر گلیم خود است. ان زاویه‌ای این کار درستی نیست. تعامل و همفکری و همکاری همه جانبه، باعث رشد موسیقی می‌شود. از نوع کار این آموزشگاه‌ها، بی اطلاع نیستم، اما هیچ وقت سرک در کار آنها نمی کشم و به من هیچ ارتباطی ندارد که کارشان ضعیف است و یاقوی ؛ اما این را می‌گویم که هر آموزشگاهی را می‌باید با خروجی هایش سنجید؛ اما برای من مهم این است که هنرجویانم را بار علمی بدهم. آنها را مطرب بار نیاورم. تربیت هنرمند و موسیقیدان را هدف خود قرار دهم. اینها نظرات کلی من است و اگر کار شخصی را نپذیرم، ترجیح می‌دهم در موردش سکوت کنم و نظر ندهم؛ چراکه تا جایی که من این افراد را می‌شناسم، نقد پذیر نیستند و فقط باید خودشان و کارشان موردستایش قرار گیرد. من اعتقاد دارم که باید ما در حوزه روان شناسی و روان شناختی مورد مطالعه قرار گیریم. آنچه مسلم است کارگروهی تدبیر می‌خواهد و فرهنگ گروهی، نه فردگرایی و گلیم خود را از آب کشیدن.

س. برای پیشبرد برنامه هایتان از طرف ادارات ذی ربط چون اداره ارشاد، همکاری لازم با شما صورت می‌گیرد؟ چه توقعاتی دارید؟

پ. تنها همکاری اداره ارشاد با من و گروه تنبکم در اجراهای کارگاهی این است که سالن را مجانی در اختیارم می‌گذارند و از این بابت سپاسگزار آنها هستم؛ اما برای یک کنسرت کارگاهی ام که بدون فروش بلیت صورت می‌گیرد و برای اجرای موردنظر که یک ساعت و نیم به طول می‌انجامد باید حدود یک هفته دوندگی داشته باشم. هزینه‌های جانبی برای یک اجرا بسیار بالا است. رمق آدم گرفته می‌شود. با توجه به اینکه هدف نهایی هنر، فرهنگ‌سازی است، باید از جانب ارگانهای دولتی سرمایه گذاری شود. اگر این مسئله امکان پذیر نیست، باید وام کم بهره در اختیار ما قرار گیرد تا ما هم به تولید کارهای هنری سالم بپردازیم. سال‌ها است که خیلی بیشتر از اینها گفته اند و آنها هم شنیده اند؛ ولی عملی در کار نیست، پس چه بهتر سر خود را درد نیاوریم درحالیکه بیشتر از این حق داریم. به مسئولین هنری می‌گویم که یک اجرا، مدت‌ها وقت می‌برد، هزینه می‌برد، شما فقط ظاهر آن را می‌بینید. این آقایان را به قضاوت دعوت می‌کنم تا نتیجه چه باشد؟ اتعداد زیادی از هم استانی‌های ما که در حوزه موسیقی، تحصیلات دانشگاهی داشته اند در مرکز زندگی می‌کنند و قبلا از همکاران و دوستان شما بوده اند، آیا تاکنون برنامه‌ای برای جذب همکاری آنان در سطح استان داشته اید؟ بخشی از این آقایان برای بالا بردن دانش موسیقیایی خود به مرکزیاکشورهای دیر مهاجرت کرده اند. بخشی برای آشنا شدن با اساتید موسیقی ایرانی و همکاری با ایشان و بخشی هم برای دیده شدن پیش از موعد مبادرت به این کار کرده اند، اما یک مسئله را از ذهن دور نکنیم آن کس که مرکزنشین شد، به سختی نگاهی به دیار خود دارد و متاسفانه اینان هیچ کاری برای برون رفت از بن بست موسیقی لری نکرده اند این کار را ندارند. هی را شیرین کرده است. شاید بی توجه شده اند و بی اعتنا و یا شاید توان و دانش ندارند. هیچ برنامه‌ای آنان را دوباره برنمیگرداند. شهد مرکز، کامشان را شیرین کرده است. چون آنجا از هر زاویه‌ای که فکرش را بکنی، برایشان امتیاز دارد. من و تعداد انگشت شماری مانده ایم. جوانی‌ام را هزینه کردم برای ارتقا موسیقی این بوم و بر و دیگر هیچ ... تراژدی اسفناکی است. عشق را در پستوی خانه (کولای در چوخسه) نهان باید کرد ...

س. چرا حضور شما در عرصه اجرا و همکاری با گروه‌های موسیقی، حضوری کمرنگ است و صرفا به آموزش بسنده کرده اید؟

پ. حضورم در گروههای موسیقی نه کمرنگ که اصلا بی رنگ است. در جوابتان باید به گفتگویی که با زنده یاد استاد عطا جنگوک در خرم آباد داشتم، اشاره کنم و آن اینکه در مورد موسیقی لر فیلی و لر بختیاری به گپ و گفتگو با ایشان پرداختم. از آن بزرگ مرد فرهیخته، سؤال کردم که عطا چرا «مال کنون» و «هی جار» تکرار نشد؟ جواب دادند که آن بچه‌هایی که با هیچ کار کردیم و در محضر «مسعود بختیاری» بودیم تا این دو اثر منتشر شدند، دیگر وجود خارجی ندارند. این آدم‌ها دیگر، آدم‌های قبلی نیستند. الآن هرکسی را که برای کاری جدید، تلفنی با حضوری دعوت میکنی، اول نرخ و قیمت خود را مطرح می‌کنند. عده‌ای کم و عده‌ای دست بالا می‌گیرند. به طورکلی عوض شده اند. کسی برای عشق به موسیقی کار نمی کند. مسعود بختیاری میگفت، اصلا من از این که کاری را ضبط کنید و بعد بروم روی آن صداگذاری کنم، خوشم نمی آید. باید همه در سالن صدابرداری دور هم بنشینیم تامن انرژی بگیرم و بتوانم بخوانم. اینها مسائلی است که به همان دو کار بسنده کردم و دیگر ادامه ندادم. اگر کمی دقیق شویم، در جواب ایشان همه چیز روشن خواهد شد. روزگار غریبی است نازنین، عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد. من در سال‌های دهه شصت و هفتاد، کارهایی کردم که حتی یاد آن خاطره‌های ناخوش، اذیتم می‌کند و آزارم می‌دهد. گاهی اوقات در خود فرومی روم. دیدگاه‌های هنری و عشق به موسیقی زادگاه چون خوابی است که به صبح نکشید. ان کسی را نیافتم، به گروه تنبک خودم اکتفاکردم. بیشتر آدمها، آنچه را که به زبان جاری می‌کنند، شعارگونه است. درونشان هیولایی نهفته است که در فکر شکار قربانی اند. ما هم در این شرایط پوست کلفت کرده ایم، چراکه انواع کتک‌ها را در این راه خورده ایم. گروهی را که با این افکار دور هم جمع کنی نتیجه اش مشخص است.

س. آیا شما در کشف و شناسایی چهره‌های بومی منفعل نقش یا سهمی داشته‌اید چه مقطع زمانی؟

پ. بله در سؤال‌های قبلی به این مسئله اشاره کردم؛ چون زهر بدخیم آن هنوز وجودم را می‌آزارد، مبادرت به این کار نکرده و نمی کنم. بعضی‌ها در عمل نشان دادند که لیاقت ندارند.

این را بی پرده گفتم، شاید خیلی‌ها بدشان بیاید؛ چون می‌دانند حقیقت تلخ است هم کاملا مرا می‌شناسند. یک بار که کاری را تجربه می‌کنی، برای بار دوم حماقت است.

س. تا آنجا که می‌دانم شما در ساخت ساز تنبک هم فعالیت دارید و در ار زمینه سبک و اسلوب خاص خود را دارید. در این مورد توضیح می‌دهید؟

پ. بله من طراح هستم. نقاش هستم و دستی در مجسمه‌سازی هم دارم و خراط هستم. تنبک‌هایی که با آنها مینوازم طرح آن و بخشی از کار طراحی اش را خودم انجام می‌دهم. چوب‌های آنها را بعد از خشک شدن، شیره‌گیری می‌کنم. پردازش می‌کنم تا به مرحله طراحی برسد. از این رو صدای آنها را خیلی دوست دارم. به جزباتنبک‌های ساخت خودم با هیچ ساز دیگری نمی زنم. به ساخته هایم عشق می‌ورزم. از دل یک کنده چوب «چارکت» ساخته شده آن را در ذهنم مجسم میکنم. ساخته هایم بسیار اندک و محدود است و البته خوش طنین. همان صدایی را که سراپای وجودم را تسخیر کرده است.

س. شما تنبک را از بزرگانی همچون استاد فرهنگ فر، محمود فرهمند بانی و امیربابک رکنی آموخته اید. از سال ۶۷، سال پایان آموزش شما تاکنون سی سال گذشته است. در این سی سال، چه اندازه نگاه و باورهای شما تغییر کرده است؟ هنوز در همان حال و هوایی؟

پ. بله. شاگردی این بزرگان موسیقی ایران برای من مغتنم و مایه افتخار بوده و هست و هنوز هم شاگردم. از این نظر که هر روز به جلو حرکت می‌کنی و باز در مسیرت خیلی تکنیک‌ها برای فراگیری هست، لذت می‌بری. تنبک یک ساز کامل ضربی- پوستی است که برای پیشرفت در آن خیلی باید زحمت کشید. کار با هنرجو، برای هنرآموز تجربه به دنبال دارد. هیچ کس کامل نیست. برای قوی شدن، نیاز به مکمل آموزشی دارم. تنبک دیگر مثل دهه‌های قبل از انقلاب و حتی بعد از آن، مهجور نمانده و خوشبختانه گرایش به این ساز باستان، هرروز بیشتر می‌شود؛ به ویژه خانم‌ها خیلی به این ساز زیبا، روی آورده اند.

اما در مورد بخش آخر سؤالتان باید عرض کنم که همه پدیده‌ها در حال تغییرند. از ماندن به شدن و در این مسیر باید طی طریق کنی. آموزش می‌بینی، آموزش میدهی، می‌ایستی، حرکت میکنی، شب و روز، با گرما و سرما و گذشت روزها و سال‌ها، آبدیده ات می‌کند. خوردت می‌کنند، در پروسه‌های بعدی خودت، خرده هایت را به هم می‌چسبانی و تعمیر میکنی این بار محکم‌تر و باصلابت تر. پالایش می‌شوی، روحت، جسمت، عاطفه ات و همه چیزت باناملایماتت درمی آمیزد و ستیز میکند. اینجا است که به خود می‌آیی، سطح پرواز خود را با توان پروازت متناسب میکنی در این هنگام، جایگاه خودت را مشخص میکنی. نه اینکه جا را به کسی تنگ کنی. با کسی رقابت نمیکنی، حتی رقابت سالم و مثبت. فقط سعی میکنی، قوی شوی و این نیرو را به هنرجویانت انتقال دهی. نباید شاگردت را در سطح شاگرد نگه داری. او را که از خودت عبور می‌دهی، او را به جلو هدایت میکنی. آخ که چه لذتی دارد! چون آنها شناسنامه تواند. زندگی یعنی همین و من این را دوست‌تر میدارم.

س. آیا می‌شود موسیقی قبل و بعد از انقلاب لرستان را با هم مقایسه کرد؟

پ. از دیدگاه من، شاید مقایسه کردن درست نباشد؛ چون هر دوره ای، ویژگی‌های خاص خود را دارد به هر حال در محدوده شهر خرم آباد دو نوع موسیقی اجرا می‌شد: موسیقی عروسی و عزا که توسط مطربان اجرا می‌شد. از آن سال‌های خیلی دور مستندی وجود ندارد که از روی آن بشود وضعیت موسیقی آن شرایط را تجزیه و تحلیل کنیم. ولی از روی شواهدی میتوان گفت آن موقع در مراسم عروسی هم این دو پا و سه پا اجرا می‌شده و البته خواندن ترانه معروف آن زمان در موسیقی از آن شب‌های تاسوعا و عاشورا هم دو مقام چمری و چمریانه جلوی دسته‌ها و هیئت‌های سینه زنی اجرا می‌شده و هنوز هم اجرا می‌شود. اما بر اساس گفته‌های بزرگ ترها و خرم ابادیها تحولی که در اواخر دهه ۳۰ یا اوایل دهه ۴۰ در خرم آباد توسط ارتش اتفاق می‌افتد، راه اندازی رادیو بی سیم است. این اتفاق موجب می‌شود تا نوازندگان محلی در آن رادیو برنامه اجرا کنند. پخش موسیقی از دیگر رادیوها (رادیو زمان و رادیوهای عربی باعث میشود که نوازندگان با گوش دادن به آن رادیوها، بر روی آهنگها و ترانه‌های پخش شده، شعرلری بی محتوا و کوچه بازاری روی آن آهنگها گذاشته و آنها را در مجالس عروسی و یاهمان رادیو اجرا می‌کرده اند. واضح است که این نوع موسیقی نشوونما پیدا می‌کند (همان موسیقی کوچه بازاری لری) و پخش این نوع موسیقی خاص باعث می‌شود تا دیگر عناصر موسیقیایی رو به فراموشی برود.

در دهه ۴۰، صفحه و گرامافون همین نقش را به عهده می‌گیرد و در دهه ۵۰ کاست جای آنها را به خود اختصاص می‌دهد و در حال حاضر سی دی و فلش همین نقش را بازی می‌کنند. ابزار انتقال پیشرفته شده؛ اما موسیقی همان است. اکنون هم همان شرایط قبل، بر موسیقی ما حاکم است. آن موقع یک تنبک بود و یک کمانچه. ولی الآن سازهای دیگری به شکل گروهی کار می‌کنند؛ اما همان موسیقی یک‌سازی عامل است. برای برون رفت از این شرایط موسیقی، می‌باید کار تازه‌ای صورت گیرد تا حال و هوایش عوض شود و خوب می‌دانیم که کار آسانی نیست.

س. بعضی از شنوندگان و علاقه مندان به موسیقی معتقدند که موسیقی لرستان از یکنواختی رنج می‌برد. با این نظر موافق هستید؟

پ. با این شنوندگان کاملا موافقم و نظر آنان را نوعی انتقاد از این موسیقی می‌پندارم. این عزیزان خواسته‌های دیگری از موسیقی دارند. باید به خواست آنان بها داد و برای این دسته از شنوندگان، موسیقی بالنده و زیباشناسانه، انتشار داد و در اختیار ذهن پویای آنان قرار دارد. می‌پرسم آیاکلیت موسیقی لری به اجرای دوپا- سه پا ختم می‌شود؟ صداوسیما، دوپا- سه پا، جشن‌های عروسی دوپا- سه پا، اجراهای موسیقی در سالن ارشاد دوپا- سه پاو ... این را می‌پذیرم که ریتم‌های دوپاو سه پا، هم از مقام‌های موسیقی ما است؛ اما نوعی از موسیقی هم می‌توان تولید کرد تا در کنار آن جنبه‌های دیگری از موسیقی لری قرار بگیرد. به عنوان مثال «سیت بیارم» یکی از آثار در موسیقیایی ما است. می‌شود آن را حتی برای ارکستر سمفونی تنظیم، اجرا و به ان عرضه داشت. از دیگر آثار فولکلور می‌توان «قدم خیر»، «بزران» و ... چندتا از کارهای کمانچه نوازان گذشته را در فهرست این آثار قرار داد. با این توضیح که آثار فوق فقط برای ارکستر تنظیم شود. منظورم بدون خواننده. همین طور مقامهای باستانی تنبور در لرستان سرشار از این کارها است؛ اما دسته‌ای از مخاطبان در سالن‌های ای تفریح و سوت زدن و جیغ زدن حضور پیدا می‌کنند و دسته دیگر در اجراهای متفاوت در خود می‌روند و با آن موسیقی، پالایش و تخلیه می‌شوند. این دسته از مخاطب شاید در اقلیت باشند؛ اما باید توجه کرد که احساس‌ها در برداشت از موسیقی، می‌تواند متفاوت باشد. ممکن است یک نوع موسیقی خاص در حالی که تفکر برانگیز است، مخاطب را به گریه وادارد. باید بگویم، موسیقی این توانمندی را در درون خود دارد. همه اینهاد هستند. هر کس بسته به حس خود از آن ارتزاق می‌کند.

در موسیقی کلاسیک دستگاهی ایران هم اوضاع بهتر از این نیست. این را می‌پذیرم که فراگیری دستگاههای موسیقی ردیفی ایران از سالهای دور تاکنون همین چارچوب را حفظ کرده که به جای خود قابل احترام است و این چارچوب یادگیری است؛ اما هی نمی شود از اول همایون تا پایان آن، رفت وآمد کرد. همین طور دستگاههای دیگر چون ماهور، شور، سه گاه، چهارگاه و ... استاد حسین علیزاده خود نیمایی است در موسیقی. کارهای ایشان به گمان من آثار نوی در موسیقی ایران است. در پشت هر کاری که تفکر باشد ذهن را درگیر خود می‌کند، از خود می‌پرسی اینجا ملودی چه پیامی دارد وسط و آخرش، چه؟ مرتب گوش میدهی، زیر و رویش میکنی تا بالأخره ترجمه اش میکنی که در قسمتهای مختلف آثارش چه اتفاقی افتاده است. به عنوان شاهدی بر این مدعا به کار «نی نوا» می‌شود اشاره کنم.

س. موسیقی لرستان برای نسل‌های قبل که از نظر ارتباط با دنیای خارج محدود بودند و از طرفی توقعشان از موسیقی بیشتر اجرای مراسم شادی، شیون و کار بود، جوابگو و قانع کننده بود و همین موضوع سبب انتقال سینه به سینه و رسیدن آن به عنوان میراثی برای ماشده است؛ اماحال که دنیای ارتباطات بسیار وسیع‌تر و دسترسی به انواع موسیقی به سادگی امکان پذیر شده، آیا این موسیقی ظرفیت لازم برای پاسخگویی به نیازهای موسیقیایی این نسل را دارد؟

پ. موسیقی ما در سالهای خیلی دور به دلیل نبود امکانات، با دنیای خارج از خود راهی پیدا نکرده و این خود مانعی بوده که این موسیقی توانمند به بیرون از مرزها راه پیدا نکند. گرچه این خود از زاویه دیگر به بکر بودن این موسیقی منجر می‌شود. موسیقی فولکلور ما از درون مایه‌های قوی برخوردار است. هنرمندان پیشرو باید آن را از وضعیت کنونی نجات دهند و پیش ببرند. این آن چیزی است که موسیقی ما را حرکتی نو می‌دهد و به لحاظ زیبایی شناسانه ماندگار. متاسفانه تاکنون درون مایه‌های این موسیقی کندوکاو نشده و اگر شده در سطحی بسیار محدود و ناچیز. من بر این اعتقادم که میشود با همین موسیقی برای کودکان هم موسیقی نوشت و شعر لری بر روی آن گذاشت و کودکان را با هویت فرهنگ موسیقیایی خود پرورش داد. موسیقی لری این توانایی را دارد که برای نوجوانان جوانان کارهای زیبایی خلق کند که موجب فخر و مباهات شود. از این رو می‌گویم که چگونه ریتم‌های دو پا و سه پا از کوچک تا بزرگ را به رقص در می‌آورد و آنها را مجذوب خود می‌کند. طبیعی است که این مسئله معمار و طراح موسیقیایی می‌طلبد که در این باره اندیشه‌هایی کرده باشد. برای کارهای بزرگ موسیقی ما این توانایی را دارد که آستین بالا بزند ولی متأسفانه تا این مقطع شاهد چنین اتفاقی نیستیم. پیشنهاد می‌کنیم بیاییم خودکامگی‌های کاذبمان را کنار بگذاریم تا تفکری کرده باشیم موسیقی زادگاهمان راه برون رفت از این مسئله، دانش می‌خواهد و عشق به زادگاهمان. بعضی از این آقایان، همان موسیقی مطربی کوچه بازاری لری را برون از کشور اجرا می‌کنند و می‌پندارند که سفیرانی فرهنگی اند. چه کسی آنها به خارج از کشور هدایت می‌کند؟ کارهایشان بیشتر تخریب فرهنگ است. چون کار آنها پادوی است برای برداشتهای مالی. خیل عظیمی از نظریه پردازان، باستان شناسان و کنشگران موسیقی در میان تماشاگران آن اجراها حضور دارند که ممکن است برداشتشان به گونه‌ای دیگر باشد. این نوازندگان صرفا مطرب، به هیچ عنوان راویان درستی برای موسیقی ما نیستند.

س. به بهره‌گیری از ردیف موسیقی دستگاهی در فضای موسیقی لری تاچه بعد اعتقاد دارید، به تأثیرپذیری از سایر موسیقی‌های محلی چطور؟

پ. موسیقی‌های فولکلور (محلی) اقوام ایرانی، هریک، در یکی از دستگاه‌های موسیقی کلاسیک ایران جای دارند. به نظر می‌رسد که با جمع آوری این نواها، موسیقی دستگاهی ابداع شده است. به همان شکل که ولفگانگ آمادئوس موتزارت اتریشی) موسیقی‌های فولکلور منطقه خود را در قالب موسیقی سمفونی ریخته که به او مادر موسیقی سمفونی اطلاق می‌شود، در می‌یابیم که موسیقی سمفونی (جهانی) به یکباره به وجود نیامده و این موسیقی طی طریق کرده و راه خود را یافته و اکنون در جهان به موسیقی مشترکی شناخته می‌شود؛ و مهم‌تر اینکه فرهنگ‌های بومی و محلی چقدر در درازای تاریخ، حرفی برای گفتن داشته و دارند و این همه ابداعات فرهنگی - موسیقیایی ریشه در موسیقی‌های فولکلور دارند.

به همین شکل که توضیح دادم، موسیقی لری که در کنسرت‌ها اجرا می‌شود و چه اور انار انتشار یافته تا حدودی، تنظیمی از روی درامد و پیش درآمدها و رنگهای دستگاهی ایران است که من گوش می‌کنم، زیاد برایم خوشایند نیست و منقلبم نمی کند. دلیل آن می‌تواند دو عامل باشد: یکی اینکه آموزش سازهای ی (کمانچه - تار سه تار - ویولن و ... ) هم از روی کتاب‌هایی تدریس می‌شود که روح الله خالقی و دیگران در دستور کار قرار دادند؛ و از زاویه دیگر، تعلقی در نوازندگان سازهای محلی وجود ندارد که هر موسیقی می‌باید استقلال و فاکتورهای حفظ کند. این مهم تا این مقطع صورت نگرفته، اما در مورد تاثیر پذیری سازهای محلی دیکر، ماچون زاگرس نشینیم طبیعی است که از دیرباز با استان‌های کردنشین زاگرسی، بده و بستان‌های فرهنگی داریم و این فرهنگ‌ها در هم متبلورند، رفته ایم و به آنهاهم وام داده ایم. بخشی از آثارشان را و آنها هم همین طور. در موسیقی لری بختیاری هم همین عامل نقش داشته است.

ضمن اینکه به گمان من زیباترین ابیات لری که شریف‌ترین عناصر انسانی را در خود دارد در موسیقی بختیاری وجود دارد. همین طور در دیگر موسیقی‌ها، آمدوشدهای گروه‌های موسیقی استان‌ها هم باعث شناخت بیشتری از موسیقی محلی شد. مردم تغییر کرده اند. این تغییر هم منفی بوده و هم مثبت. طبیعی است ک جوان و نوجوان هم در بستر این تغییر هستند و از آن متأثر. حالا کاری که اینها کرده اند و در آثار منتشره و کنسرت هایشان اجرا کرده و می‌کنند، داوری منصفانه‌ای را می‌طلبد؛

س. منظورتان از ظرفیت‌های موسیقی لری چیست؟ بعضی‌ها اعتقاد دل موسیقی لرستان ظاهر و باطنش همین است که هست و مادر موسیقی چیز کشف نشده‌ای نداریم.

پ. برای روشن‌تر شدن موضوع مورد بحث، بهتر است وارد تعبیر و تفسیر واژه هنر شویم. برداشتی ساده از هنر را پیش روی شما می‌گذارم و آن این است که: هنر نادیده‌ها را، دیدنی می‌کند. چه چیزی قرار است دیده شود؟ چه عنصری می‌باید از درون یک اثر هنری روشن و شفاف شود؟ آیا قرار بر این است از نظر فیزیکے این موضوعی به تصویر کشیده شود یا عمق و ژرفای آن موضوع می‌باید انتقال یابد تا آیینه موجودیت خویش باشد؟ کاملا روشن است که افکار، خالق یک اثر ژرف هنری است. بعداز آن تکنیکهای هنری. به گزینه‌های موسیقیایی، موسیقی عزا عروسی (سور و سوگ) موسیقی کار، آیینی و رقصهاکه هرکدام در جای خود بیان و تعابیر خاص خود را دارند.

همان گونه که ادبیات می‌تواند داستان یا اتفاقی را در درون واژهها، متمرکز و مطرح کند، باید بپذیریم موسیقی از دیگر هنرها بسیار تواناتر عمل می‌کند و حاکمیتش بر احساس آدمی ثابت شده است. بیانش نیرومند است و اثرگذار در شعر و ادبیات و دیگر هنرها، مبالغه و اغراق وجود دارد. در موسیقی این اتفاق وجود ندارد. با این توضیحات می‌خواهم به «سیت بیارم» اشاره کنم. «سیت بیارم» در درونش فرهنگ عروسی و سورما لرها مستتر است. نوید یک زندگی خوب را به عروسی که به خانه بخت می‌رود، انتقال می‌دهد. ملودی آن بسیار اثرگذار و زیبا است. آرام است و شیرین. از این رو توانمندی زیادی برای اجرا با ارکسترال را دارد. نه تنها این ترانه بلکه ترانه‌های دیگر در موسیقی لری هست که از این ویژگیها برخوردارند؛

اما شما اشاره کردید که بعضی‌ها اعتقاد دارند که موسیقی لرستان همین است اما من این را میگویم هرکس نظر و اعتقادی دارد که قابل احترام است، اما حقیقتی که درون مایه‌های این نوع موسیقی‌ها را بیان می‌کند، چیز دیگری است این مهم را به گونه‌ای دیگر و از زاویه‌ای دیگر واکاوی می‌کنم. ببینید وقتی از آثار باستانی دم می‌زنیم، ذهن به طرف بناها، پل‌ها، غارها و تپه‌ها سیر می‌کند. این در حالی است که مقام‌های فولکلور موسیقایی، هم آثاری باستانی اند که باید مثل تپه‌ها، حفاری او موشکافی شوند؛ زیرا زندگی گذشتگان ادوار مختلف در این نغمات متبلور اس موسیقی از درازنای تاریخ گذر خود را شروع و به عصر ما رسیده است. به موجودیت نیافته است. شاهد خیلی رمز و رازهابوده، آنها را در درون خود محفوظ نگه داشته که این‌ها باید ترجمه و به زبان حال اجرا شوند؛ اما نکته قابل توجهی که به آن اشاره کنم این است که سال‌های زیادی است که شنوندگان موسیقی لری، به همین شکل با آن مواجه و گوش میدهند. طبیعی است که به آن عادت کرده اند. شاید چیزی جز آن را نپذیرند. خوراک روحی تازه‌ای که جان بخشد، از طریق نوازندگانی که کار آنها جز مطربی و کسب درآمد عروسی‌ها چیز دیگری نبوده است. شوی موسیقی عروسی در مراسم عروسیها است نه در سالن‌های کنسرت، آن هم هر لحظه و هر روز. از این منظر به شما و دیگر شنوندگان این نوع موسیقی حق می‌دهم که برداشتی این چنین داشته باشید. بنده به عنوان یک پژوهشگر موسیقی، نظرم این است که مطربان محلی که درآمدشان از این طریق بوده، شاید حافظ بخش ضعیفی از موسیقی لرها باشند، اما حق مطلب را ادا نکرده اند و بخش بسیار مهمی از موسیقی رو به فراموشی رفته است که می‌توان از روی مقامات تنبور لرستان آنها را احیا کرد. امید است برای چو منی که دیدی تا فراسوی حال حاضر موسیقی دارد، فکر نو طرح ریزی شود.

س. به نظر شما موسیقی لرستان حرکتی رو به جلو دارد؟ اگر جوابتان مثبت است، این حرکت از کی، چگونه و توسط چه کسانی شروع شده و اثرات خلق شده، کدم اند؟ برجسته‌ترین اثر کدام است؟ چرا؟

پ. موسیقی لری به دلیل ظرفیت‌های بالا و تاحدودی بکر ماندن و درون مایه‌های آن می‌شود برای ارکسترال بزرگ، روی آن کار کرد که صد افسوس این مهم صورت نگرفته است. این موضوع می‌تواند علل مختلفی داشته باشد که اگر دلایل آن را مطرح کنم، می‌تواند به قبای خیلی از نوازندگان خوش نیاید. حرفم این است که ما هیچ تأثیری بر آن نگذاشته ایم. کارهای گذشتگان را هر روز تکرار می‌کنیم. ما در سنت گیر افتاده ایم و نمی دانیم با مقوله سنت چه میشود کرد و چه کاری نکرده ایم که می‌باید انجام دهیم؟

آیا باید در توری که گیر کرده ایم همچنان دست و پا بسته اسیر باشیم؟ یا باید برای برون رفت از آن، فکری نو دراندازیم؟ اینجا است که می‌گویم، هنرمند «آوانگارد» و پیشگام نیازمند این شرایط موسیقیایی است، نه نوازنده «واپس گرا». انسان همه اش اندیشه است و نیرو. پا پیش بگذاریم، به دنبال چراغی که در ته جنگل کورسومی زند، نگردیم. امروز عصر نورافکن‌ها است. این نورافکن‌ها را به جلوی راهمان بتابانیم. در این صورت راہ پر از اندیشه‌های هنری ونو خواهد بود. کافی است که جستجو کنیم، آن را خواهیم یافت و برای موسیقی زادگاهمان کار سترگی خواهیم کرد. در سال ۱۳۵۳ کاستی از طرف شرکت C. B. S با صدای رضا سقایی و تنظیم مجتبی میرزاده انتشار یافت که کار بسیار زیبا و نوینی در موسیقی بود که در افکار اهالی موسیقی و مردم خرم آباد جاری است و کهنه نمی شود. دومین کاری که بسیار عالی و زیبا بود، «بهار باد» با همکاری دوستان از جمله آقای شکارچی و رحمان پور صورت گرفت و انتشار این کار لرزه‌ای خوش به پیکر موسیقی لری انداخت. کارهایی از این دست می‌تواند راهگشای تولیدات بعدی باشد. در این مورد اشاره می‌کنم که «کله باد» دهه‌های آینده بیشتر خود عیان می‌کند، اگر حافظه مردم ضعیف نشده باشد. این آثار چون چراغی است که مسیر و راهمان را روشن‌تر می‌کند. چرا این مسیر مسدود شده است؟ این مسیر باید باز شود.

فتیله اش را باید بالاکشید. خوب می‌دانم کار سختی است اما شدنی است آثاری بدون خواننده می‌شود اجرا کرد و هم تلفیقی از کلام و موسیقی. در موسیقی ایران از این نوع آثار زیاد داریم. در موسیقی غرب هم این کارها سابقه تاریخی دارد؛ یعنی سمفونی شماره (۹) «کرال» بتهوون اتفاق افتاد. کاری که بتهوون با شعر شیلر کرد.

س. به نظر می‌رسد در کار مشترک زنده یادان سقایی و میرزاده، چیزی جز بازسازی چند ترانه قدیمی فولکلورکاری صورت نگرفته است. منظورم «میری» «دایه دایه» «بزران» است. اگر ممکن است نقاط قوت این کار را برای خوانندگان مجله توضیح دهید

پ. شما به بازسازی و آراستن اشاره کردید. این چند ترانه با ساز بندی جدید ارائه شده است. سازهایی مثل طبل، تامبورین، سنج و ساز بادی برنجی (هورن) در آثار موسیقی لری سابقه نداشت و این خود، کار تازه و نوینی بود. می‌توان گفت به نوع ساختار ملودی تغییر یافته است. در این کار ملودی با درون مایه شعر ارتباط منطقی پیدا کرده است. به عنوان مثال در مقدمه ترانه «میری» و «دایه دایه»، طبل و سنج و تامبورین و زنگ اشاره به آغاز جنگی دارد که داستان آن در حافظه لرهای منطقه ماندگار است. ترکیب هورن با سازهای مضرابی و کششی در متن حکایت را دوچندان زیباتر می‌کند. اینها برای اولین بار در موسیقی لری اتفاق افتاده است. اجازه بدهید مثالی در مورد سازها بزنم. چون مقصودم شفاف کردن این موضوع مهم است. اگر در پروژه‌ای مثل یک ساختمان، پل و ... تخریب و ساخت مجدد صورت بگیرد، کار نوینی شکل گرفته و بنیان آن تغییر کرده است. حال اگر آن سازه تعمیر شود، به آن مرمت می‌گوییم که در این دو حالت هر کدام مصالح خاص خود را نیاز دارند. اشاره میکنم به واژه سنت و هویت که فرهنگ ما است و نوآوری پیشبرد آن فرهنگ را به دنبال دارد. این دو لازم و ملزوم هم اند. امروز دیگر سفر با اسب و قاطر امکان پذیر نیست، مگر به شکلی تفریحی؛ زیرا قطار، ماشین و هواپیما در حمل ونقل و مسافرت نقش خود را دارند. موسیقی هم باید حال و هوایش عوض شود - من خوانندگان مجله را به تفکر و تعمق در این خصوص دعوت میکنم.

س. «کله باد» را تا چه حد یک اجرا در حوزه موسیقی لرستان می‌دانیدبه نظر می‌رسد «کله باد» از نظر کلام و موسیقی، مربوط به بخش مشترکی بین اطق لرستان و کرمانشاه و ایلام و حتی مناطقی از کردستان است. به اعتقاد شما بهتر نیست آن را یک اثر مربوط به موسیقی منطقه میانی زاگرس بدانیم به جای موسیقی لرستان آن را موسیقی زاگرس بنامیم؟ آیا به صرف این این کار هنرمندان لرستان است، می‌شود آن را موسیقی لری نامید. تاجایی من می‌دانم در مناطق جنوبی و شرقی لرستان، یعنی بروجرد الیگودرز، درود و حتی پایین‌تر این اثر موفقیتی در جذب مخاطب نداشته است و برعکس در مناطقی که قبلا نام بردم آن را اثری نو و زیبا و موفق می‌دانند.

پ. این درست است که ما ساکن در زاگرس میانی هستیم، اما موسیقی خاص خود را داریم که هیچ شباهتی به یکدیگر ندارند، مگر در مواردی بسیار محدود. این را هم بدانیم که فرهنگ‌ها در هم امتزاج یافته اند. اگر خاطرتان باشد لرستان و ایلام کنونی در ادوار گذشته به لرستان پشتکوه و لرستان پیشکوه شهرت داشته اند و در خط کشی مرزی است که از هم جدا شده و به ایلام و لرستان تبدیل می‌شوند. باید بگویم تحت هیچ شرایطی این فرهنگ‌ها از هم جداشدنی نیستند. با استان‌های دیگر هم پیوند فرهنگی داریم ؛ اما در مورد اشعار، متن آن از شاعران لک زبان اقتباس شده و کمی هم در آن توسط دوست دیرینم، ایرج دست برده شده است و کلام آن به زبان حال ویرایش شده است. کار تنظیم و آهنگسازی آن با سلیقه دوست گرانقدرم علی اکبر شکارچی برای ارکستر طراحی شده و بعضی از ملودی‌های به کار برده شده آن بین لرستان و دیگر استان‌های هم جوار مشترک است؛ اما من شاهد چنین اتفاقی در موسیقی دیگر استانها با این مضمون خاص نبوده ام و می‌توانم بگویم ممهور به موسیقی لری است و موتورش به وسیله دوستان نامبرده روشن شد. قرار بر این بود که متعاقب این کار، دو اثر زیباتر ضبط و منتشر شوند که تا حال خبری نشده است. امیدوارم این اثر تأثیرش را در کل ایران به ویژه استان‌های لرزیان و کردزبان گذاشته باشد. انتشار کارهایی از این دست زمان می‌خواهد.

مسئله دیگر به شهرهایی چون بروجرد اشاره کردید. باید بگویم، یک اثر ممکن است گستره همه جانبه‌ای نداشته باشد و همه را نتواند مجذوب خود کند؛ اما نکته دیگر اینکه وقتی یک اثر وقتی منتشر می‌شود و در دسترس قرار می‌گیرد، می‌تواند متعلق به همه اهالی موسیقی باشد. حالا ممکن است از آن اثر استقبال نشود. به نظرم وقت آن رسیده که کله باد» دوباره در اختیار مخاطبان قرار گیرد این شرایط خوبی است برای تولد دوباره آن. شما در این مصاحبه چند بار روی ارکسترال کردن آهنگهای قدیمی تأکید کردید. به عنوان مثال تنظیم «

س. سیت بیارم» را برای ارکستر مثال زدید. به نظر شما تحول یعنی همین؟

پ. خود شما در سؤال‌های قبلی به موضوع مهمی اشاره داشتید که مردم از یکنواختی موسیقی لری خسته شده اند. من جواب دادم که با آنها باید حق داد و حقوق آنها باید رعایت شود و این مهم برای من قابل احترام است. خب من هم در متن خواهان رفع خستگی این عزیزان هستم. در جواب‌هایی که به سؤال‌های شما دادم در مورد تغییر و تحول به گونه‌ای شفاف توضیح دادنم. حال به شعر و ادبیات نو اشاره‌ای داشته باشم.

در «جادوی بی اثر» با خوانندگی استاد محترم و گرامی آواز ایران محمدرضا شجریان، روی شعر فریدون مشیری و با تنظیم بسیار ارزشمند استاد گرانقدر فریدون شهبازیان که در سال ۱۳۵۶ انتشار یافت و این اثر در دهه ۷۰ با نام «جام تهی» مجددا منتشر شد، ترکیبی از شعر نو با موسیقی دستگاهی است و تحولی شگرف را به وجود آورد. این کار با موسیقی رمانتیکی زمان انتشار، کلی فاصله ایجاد کرد و دیدیم که بعد از انقلاب توسط دیگر موسیقی دانان، استاد علیزاده، استاد لطفی و دیگران ادامه پیدا کرد. فضایی که بركل اثر «جام تهی» حاکم است، فضای بسیار عظیم و زیبا به ویژه در ترکیب شعر با موسیقی خاص آن، اثری فاخر و ماندگار را در موسیقی دستگاهی و ردیف به ایران به جای گذاشت و البته برای من خاطره انگیز. اینها همه یعنی تغییر و تحول و اگر نیست پس نام آن را چه بگذاریم؟ هنر در روند خود پالایش می‌خواهد. تراوش ایده‌های نو می‌خواهد. موسیقی‌های محلی هم باید چنین متحول شوند به ویژه موسیقی لرستان زیبا.

س. شما آموزشگاه موسیقی خود را کاسیتال نامگذاری کرده اید. وجه تسمیه آن چیست؟

پ. دره زیبای خرم آباد به دلیل شرایط اقلیمی ویژه، پنج سراب بزرگ آب، مراتع و جنگل‌های اطراف شهر و وجود پنج غار مسکونی درگذشته‌های دور محل زندگی خوبی برای ساکنان خود بوده است. در - هر کدام از غارهای باستانی اش است که به دوره‌های بارادوستین، موسترین، زارزین و غیره تعلق داشته و در آن‌ها ابزارآلاتی توسط پژوهشگران و دیرین شناسان خارجی قطع شده و در موزه‌های معتبر اروپایی و نگهداری میشوند. این دره‌های زیبا در دوره‌های تاریخی به نام‌های مختلف معروف بوده است مسکن در دوره پیشدادیان به دره شیماسکی و در دوره‌های بعدی نام‌های دیگری مثل خایدالوشهرت داشته که ساکنان این دره حدود 4۵۰۰ سال پیش مفرغ را کشف می‌کنند که برای اولین بار در تاریخ ایران و لرستان اتفاق می‌افتد که به گمان من سازهای مفرغی نظیرنی چوپانی (بلور) و کمانچه مفرغی و حتی چنگ و ساز کوبه‌ای از دوران عیلامی کشف و ضبط می‌گردد. این اقوام به گواه باستان شناسان اروپایی به کاسی (كاسیتها) شهرت داشته اند. ما لرها به رشته‌های باریکی چون موونخ و همچنین ساز کمانچه، «تال» میگوییم. «کاسپتال» در خوانش بر وزن رسیتال» است؛ یعنی کمانچه کاسیت.

 استاد از اینکه وقت ارزشمند خود را در اختیار ما گذاشتید بینهایتسپاسگزاریم.

بنده نیز از شما و نشریه پریسک زاگرس سپاسگزارم.

پایان

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
  • آخرین ویرایش در چهارشنبه, 16 تیر 1400 ساعت 17:35
  • اندازه قلم
محتوای بیشتر در این بخش: « هبوط عشق

درباره ایرانشعر

 

وبسایت ادبی-هنری ایرانشعر با تکیه بر نگره‌ای نقد محور و اجتماعی بر آن است تا به شناسایی و سامان بخشی آن دسته حرکت های خلاقه ی شعری و ادبی بپردازد که در بطن ادبیات معاصر ایران در جریان‌اند.این وب‌سایت بر مبنای اخلاق نقد حرفه‌ای و حفظ حقوق اجتماعی شاعران و مولفان در عرصه‌ی نگارش و با هدف نشر آثار تولیدی شاعران جوان که از سطح قابل قبولی از شعریت و ادبیت برخوردار باشند و بدون توجه به هر نام و امضایی تشکیل شده، ضمن دوری از جریان های (مسلط شعر و ادبیات وابسته،جشنواره‌ای و رسمی)می‌خواهد تریبونی مستقل برای آثار مستقل و خلاقه ی شعر،داستان،نقد و نظریه‌ی ادبی باشد.افراد علاقه‌مند جهت همکاری با تحریریه می‌توانند رزومه‌ی حرفه‌ای خود را به آی دی های زیر در تلگرام ارسال نمایند:

Amynrjbyan1981@

ShimaQasemi@