شعری از

"صالح بوعذار"

  • جمعه, 20 دی 1398 ساعت 17:17
  • منتشرشده در شعر
  • خواندن 266 دفعه

وادی


جاری

         شد

با ردای ابر و

کشکول هیچ

و ماه را ،

بر سینه ی آسمانم ،

سنجاق کرد

و سینه ریز ستاره را ،

طوق گردنم .

من اما ،

کور بودم کور

و عصاکش تنهایی ام

و سایه بر سایه ،

خواب خورشید را ،

می دیدم .

  

من کور بودم کور

چراغی در دستانم

و خلقی ،

           در پی ام

به وادی دریا رسیدم

حیرت علف بود و

ذوق تماشا

من اما،

کور بودم کور !

این مورد را ارزیابی کنید
(2 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در جمعه, 20 دی 1398 ساعت 19:48
  • اندازه قلم
محتوای بیشتر در این بخش: « ری را عباسی رسول رضایی »

درباره ایرانشعر

 

وبسایت ادبی-هنری ایرانشعر با تکیه بر نگره‌ای نقد محور و اجتماعی بر آن است تا به شناسایی و سامان بخشی آن دسته حرکت های خلاقه ی شعری و ادبی بپردازد که در بطن ادبیات معاصر ایران در جریان‌اند.این وب‌سایت بر مبنای اخلاق نقد حرفه‌ای و حفظ حقوق اجتماعی شاعران و مولفان در عرصه‌ی نگارش و با هدف نشر آثار تولیدی شاعران جوان که از سطح قابل قبولی از شعریت و ادبیت برخوردار باشند و بدون توجه به هر نام و امضایی تشکیل شده، ضمن دوری از جریان های (مسلط شعر و ادبیات وابسته،جشنواره‌ای و رسمی)می‌خواهد تریبونی مستقل برای آثار مستقل و خلاقه ی شعر،داستان،نقد و نظریه‌ی ادبی باشد.افراد علاقه‌مند جهت همکاری با تحریریه می‌توانند رزومه‌ی حرفه‌ای خود را به آی دی های زیر در تلگرام ارسال نمایند:

Amynrjbyan1981@

ShimaQasemi@