چاپ کردن این صفحه

آدم های معصوم اول صبح

اکبر قناعت زاده

دوشعر از اکبر قناعت زاده...

 

1/

خیالت راحت باشد دلبرم

تو را جا نمی گذارم

یک کافه - یک خیابان

یک شامِ رمانتیکِ دونفره

میدانی رفیق

ویکتوریا هم عاشق است هم عاقل

زیرِ دریا کسره نمی گذارد

موهایش را دُمِ اسپی می بندد

میدهد دستِ باد

و اصلن قرار نیست بداند

اسپ حیوانِ عجیبی ست

همه چیزش را - چیزش را

در قماری یکطرفه

تاخت زده ویکتوریا

میگوید

عاشقِ کسانی باش که عاشقِ خودشانند

و به جایِ تشکر میگویند

دوستت دارم

فقط تنها عیب شان این ست

که زیرِ دریا کسره می گذارندو

دلشان برایِ تنهائی شان خیلی تنگ میشود

خیلی تنگ

سگ تو روحِ این کلمات

که هرشب هرشب

برای خودشان در بطنِ من

شادی رقصانی میکنند

و اِلّا اینکه تف کرده بودم

دندانم بود

***.

2/

به فکرهای نکرده فکر کرد

و ار تهِ دل خندید

یادش آمد

مداد رنگی هایش را

لایِ علف ها جا گذاشته

باز - از تهِ دل خندید

هلاکتم بوخودا

دیکلوفناکتم

لطفن مراقبِ خودت باش

فقط لبخند بزن و نفسِ عمیق بکش

قول میدهم ازین ببعد

فاصله ام را با هرچیزی که

از لبخندهای کمرنگِ معمولی

تا

آدمهای معصومِ اولِ صبح

 

این مورد را ارزیابی کنید
(2 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در شنبه, 16 شهریور 1398 ساعت 20:04
  • اندازه قلم
امین

آخرین‌ها از امین