چاپ کردن این صفحه

رنگ ها

نسرین خدادادی

رنگ ها

 

ساعت ملاقات به آبی در میزند

به سبز خیابان

به قرمز کوچه

تو کجای این همه رنگ خوابیده ای

وقتی که از پلک میگیرمت

و میگذارمت زیر گلدان

مثل کلیدی که به تنهایی صاحب خانه عادت کرده

بی رنگ تر از همیشه برو

سایه باش

فاجعه وقتی اتفاق می افتد که جهان

به اندازه ی آدمهایش قصه نداشته باشد

قصه ی صبحی که آنسوی میله ها اعدام شد

قصه ی خوابیدن من در خیال آغوشِ یک تبعیدی

که دستهایش در وطن جا مانده بود

ساعت صفر است

عقربه در ابتدای راه

تو زمانت را کجای این داستان بگذاری

زودتر به زندان می رسد؟

تو ...

به وقت ملاقات

سفید باش

میخواهم دستهایت را بردارم از تصویر

اما گلوله تنها قلب را از کار می اندازد

باید "موهایم را از روی صورتم کنار بزنم"

بادها به وقت پاییز اند

ودرخت ها به وقت کلاغ

آدمها اما به هیچکدامِ ما رحم نمی کنند

وقتی که خوابیده ایم

این مورد را ارزیابی کنید
(4 رای‌ها)
  • اندازه قلم
امین

آخرین‌ها از امین