چاپ کردن این صفحه

ماهیان آواز

صنم احمدزاده

ماهیان آواز

 

در سفرم

می خواستم که مرغ ها

ماهیان آوازِ تو باشند

چون کوچ می کنم وطنم باش

باید ببینی

چه برفی در دهان تو می بارد

این نشستن را سخت می کند

پس مرا اضافه بخوان

همان که بیرون می ریزد

ادا نمی شود

و حقی ندارد که مطلب را

لغزیده و شفاف ادامه دهد

مطلب این است

که صید تو آشکار است

و من دارم

به صدای جمعیت خودم روی آب

گوش می کنم

از هر چیز

جفتی با من است

این جهان را تنگ تر می کند

می خواستم تنها بمانم

چیزی رانجات ندهم

و بار دیگر که به آب می افتم

کسی مرا به تور نیاویزد

می خواستم

ماهیانِ آواز تو باشم

روی عرشه در باد

با بلوغی که سینه هام را

دو جزیره مختار می کند

بلرزم

می خواستم بچرخم

بندری باشم که سراسیمه لخت می شود

در انحنا لنگر می اندازد

تا ببینم شب

معشوق کدام قایق است

اما جهان

هر روز تنگ تر می شود

پناه می برم بر طوفان

و تاریکی که در دهان تو

مرطوب است

تاریکی حقیقت دارد

تاریکی را نمی شود نوشت

می شود بوسید

به دست آورد

و در عزیمتِ لحظه

از دست داد

 

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
  • آخرین ویرایش در دوشنبه, 28 مرداد 1398 ساعت 22:22
  • اندازه قلم
امین

آخرین‌ها از امین