چاپ کردن این صفحه

چهار شعر کوتاه از : هوشنگ رئوف

ابرهای جمعه

(ابرهای جمعه )


 

(1)

از ما

بی حضور می شود

حتی چشم اندازی دور

تا فرصت نفس

سبز جلوه می کند بر برگ

بیا در یکدیگر آسیاب شویم

از گرده ی زمین بر زمین

نه با گیاه می روییم

نه با گندم .

(2)

یک شب شمایلت

از قایق ماه

در رودخانه افتاد

حالا نمی دانم

در مهتاب خوانی آب

جلال کدام دریایی

(3)

خاک را بهم زدی

و باغچه را

پر از پیاز نرگس کردی

و بی گاه

به سفرِهمیشه ی خاک رفتی

حالا

باغچه پر شده

از بوته های سبز

با گل هایی

به شکلِ انگشتانت .

(4)

سفر

از ابرهای جمعه پیاده شد

و باز

جاده ماند و

زخم شانه هایش

که آن همه غربت را

جا به جا کرده بود .

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
  • اندازه قلم
امین

آخرین‌ها از امین