شعری از : طیبه شنبه زاده

آلزایمر

  • شنبه, 12 اسفند 1396 ساعت 01:07
  • منتشرشده در شعر
  • خواندن 193 دفعه

آلزايمر


 

كجاست رقص پروانه ها درمفرغ سردآسمان

مگر به بهمن مي توان گفت كه فرو نريزد

و پروانه ها

يك هزار پروانه را در مسيرِ بلوغ و آلزايمر كشت؟

مگر مي توان تو را از نقرس شست و درد نيمه روز به دانش ِشب هاي لا ينحل در اسيد و بستني آورد؟

اين جا

كنار مهتاب چشمهاي بَندَرت

ياسمين هاي ليوا و رقص

اين جا

كنار بادام هاي نو رس يقه ات

رودخانه هاي شريان و خون گرم

اين جا

در چهار خانه در پيراهنت

ظهرِباغ هاي اَنبه و

اتوبوس هاي ِورم از شرجي و عرق

من اين جا

بر خط زلزله ي اندامت

چون كبوتر پيري

عصا به دست

كه پريدن را به انزواي آلزايمر خون و چربي كبد برده است

من اينجا

بر دامنه هاي البرزي كه به صعود قله برده اي

من اينجا

ايستاده ام

تا در گواراي تنت چشمه هاي قُمري و كفترهاي كوه

من اين جا

در خاطره ي روزهاي دست تو

كه مرداب را دريا به دريا به نوش مرغان كوچ سيبري و شاخه هاي انار مي برد

من اين جا

با تمام قدم ايستاده ام

تا دوباره از دردناكت برخيزي

و ماهيان را به كناره ي خزر

و ماهيان را به نور و عسل تازه اي كه از چشمانت شهد گرفته

به گردش ِلباس هايي كه يك به يك

از تن عدول

به ريزش مشعوف بچه لاك پشت هاي ساحل شيب دراز

با لاك نقره اي مهتاب

به طلوع ببري

و با انگشت هاي محشرت سالاد و نان تازه را در جوارح ِ مستندم

چنان عزيز و شگفت

تكه تكه

مرا بر ابرهاي فضيلت بهار و دلفارد

كه مي بارد

مي بارد

و علف هاي نو رسته در خطيب دشت

مي شكوفاند

بگو

كدام بهار از تو بهارتر

كدام بهار از تو معناتر از شگفت تگرگي كه بر شانه هاي پهن و اريب تو چون شمشير غدار فرو مي باريد

و من در تمناي صبح لباس هاي تو كه تازه شسته بودم و

در ساكنان بلوط پيراهنم تو را به پاركي در شهر كي اف به اصالت خشك شهرستاني كه در جوارح ام مي روييد برده بودم؟

بگو

من كجا از آستين خيس وخنك ات

قنات هاي شهر را نوشيده ام

و در سايه ي كلاغ هاي مصدر صدا

از تو حظ بودم اززواياي مختلف

از كجا از تو از نوبرهاي باغ افسانه و نبوغ

كه فسون روزهاي عاشقيت در انارهاي خشك باغ

و ان چه تو را دور

تو را صبور

تو را الزايمر

تو را بستني راه فين كرده بود

از كجا ادامه شيب و صعود از قله ي تن ات

ار كجا با تو نشستن و اواز خواندن

از كجا تو سالمي و

بر گرده ي ابرهاي زرد من مي نويسي

كه من

آزادم .

(طیبه شنبه زاده)

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • اندازه قلم
محتوای بیشتر در این بخش: « پتاسیم ابرهای جمعه »

درباره ایرانشعر

 

وبسایت ادبی-هنری ایرانشعر با تکیه بر نگره‌ای نقد محور و اجتماعی بر آن است تا به شناسایی و سامان بخشی آن دسته حرکت های خلاقه ی شعری و ادبی بپردازد که در بطن ادبیات معاصر ایران در جریان‌اند.این وب‌سایت بر مبنای اخلاق نقد حرفه‌ای و حفظ حقوق اجتماعی شاعران و مولفان در عرصه‌ی نگارش و با هدف نشر آثار تولیدی شاعران جوان که از سطح قابل قبولی از شعریت و ادبیت برخوردار باشند و بدون توجه به هر نام و امضایی تشکیل شده، ضمن دوری از جریان های (مسلط شعر و ادبیات وابسته،جشنواره‌ای و رسمی)می‌خواهد تریبونی مستقل برای آثار مستقل و خلاقه ی شعر،داستان،نقد و نظریه‌ی ادبی باشد.افراد علاقه‌مند جهت همکاری با تحریریه می‌توانند رزومه‌ی حرفه‌ای خود را به آی دی های زیر در تلگرام ارسال نمایند:

Amynrjbyan1981@

ShimaQasemi@